
گيسو به باد پيچيده
بانوي قيس! ...
شفا ميطلبد،
از در درهاي باديه!
يايسه ميگذرد
شبق از گيسوش
عشق،
در حجلهگاه خليفه
كاسه در كاسه صف كشيده به دريوزگي
كه هلاهل
در مطبخ بازرگان.
شانه، انگشت
به شن ميكشد؛
شاخه به شاخه
زيتوني رنگ.
هان! ... اي كمند تافته،
قد بيفراز
تا كجاوه اول.